تبليغاتX
آینده - تقدیم یه بانوی شعر ایران

آینده

فرهنگی - سیاسی - احتماعی

Simin Behbahani 



دیشب, سیمین بهبهانی بانوی مهربان و شعر ایران در تلویزیون صدای امریکا حضور داشت و ضمن صحبت های شیرین به شعر خوانی هم پرداخت. حالا چرا این را گفتم، حقبقتا من این بانو را خیلی دوست دارم و یکبار هم در نروژ ایشان را از نزدیک دیدم و کلی با هم صحبت کردیم. در سیمای این زن تاریخ و شعر و دردهای فراوان را میتوان جست. مهربان و آرام با شعر، زمان سخت و استبداد کنونی را به تصویر می کشد و خود دراین تصویر درختی است که چشم در چشم خورشید محکم ایستاده است.
شعر برای ما ایرانی ها حکایت تازه ای نیست. با شعر برزگ شدیم، عاشق شدیم،درد ها را شناختیم، به فغان رسیدیم، و این بانوی شعر ما با دردها و و دغدغه های خود با شعر و زندگی خود با ما همراهی کرد و افسوس و هزار افسوس، که بی علاقگی به کتاب و مطالعه نزد ما ایرانی ها و بی شک سانسور و استبداد شخصیت و چهره انسانی این افراد را که در شعر و ادبیات ما کم نیستند درست نشان نمی دهد.

سیمین جان، دوستت دارم و برایت آرزوی سال خوب همراه با سلامتی، نیکی و شادی و آزادی که می دانم آرزوی دیرینه شما نیز هست میکنم.

شعری از سیمین بهبهانی.

دیدار چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیست
تویی : همرزم من !‌ هم سنگر من
چه می بینم پس از یک چند دوری
که می لرزد ز شادی پیکر من
تو را می بینم و می دانم امروز
همان هستی که بودی سال ها پیش
درین چشم و درین چهر و درین لب
نشانی نیست از تردید و تشویش
تو رامی بینم و می لرزم از شوق
که دامان ت را ننگی نیالود
پرندی پرتو خورشید ، آری
نکو دانم که با رنگی نیالود
تو را می دانم ای همگام دیرین
که چون کوه گران و استواری
نه از توفان غم ها می هراسی
نه از سیل حوادث بیم داری
غروری در جبینت می درخشد
نگاهت را فروغی از امدیست
تو می دانی ، به هر جای و به هر حال
شب تاریک را صبحی سپیدست
ز شادی می تپد دل در بر من
به چشمم برق اشکی می نشیند
بلی ، اشکی که چشمانم به صد رنج
فرو می بلعدش تا کس نبیند




+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:43  توسط هادی   |