تبليغاتX
آینده

آینده

فرهنگی - سیاسی - احتماعی

ایرانی ها هرگز در تاریخ سیاسی و اجتماعی خود این چنین با کلمه( بند ) آشنا نبودند. احساس، عشق، زندگی و فکر را به بند کشیده اند و بند بر بام هر ایرانی نقش بسته است. گویا به دنیا آمده ایم تا ما را به بند به کشند. زندگی زمانی زیباست که بر بال آزادی و حقوق انسانی سوار باشد و هیچ کس حق ندارد این بالها را قیچی کند.

زن در بند، جوان در بند، دانشجو دربند، کارگر دربند، وبلاگ نویس در بند، بند بند باز هم بند... تاریخ این روزها و این بندها را به خود بند خواهد زد و در حافظه خود حفظ خواهد کرد . این بندها که هویت و کرامت انسانی را له کرده است تا ابد به هم پیوسته نخواهد بود، پاره می شود، خرد می شود، به زمین می ریزد و آزادی و حقوق بشر که حق ما ایرانی ها نیز هست سبز خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19:33  توسط هادی   | 

راه می رویم بی آنکه نگاه کنیم، حرف می زنیم بی آنکه گوش کنیم، ستاره ها را در شب می شماریم بی آنکه منتظر طلوع زیبای خورشید باشیم.

با زندگی قدم می زنیم بی آنکه او را ببینیم، روزی صد بار از عشق و راستی سخن می رانیم اما دروغ و تزویر بالا می آوریم، آزادی و انسانیت را در قلب می گذاریم اما برای تماشا دار زدن انسانی به خیابان می رویم. شب و سکوت را به گواه سیاهی و زور عاریه می گیریم اما تمام پنجره ها را به سمت شب باز می کنیم...

اینجا هیچ چیز سر جایش نیست، سایه ها راه می روند و چهره ها با ثانیه رنگ دیگر به خود می گیرد و اعتماد و درستی در چهره ها گم می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:26  توسط هادی   | 


امروز بازی دربی بین استقلال و پرسپولیس انجام شد. بازی کند و کسل کننده بود، نه هیجان داشت و نه شور فوتبال گویی از قبل نتیجه بازی را برای بازیکنان رقم زده بودند.یک لحظه دلم برای تماشگرانی که با سختی و هزینه ای که پرداخت کرده بودند تا بازی زیبایی ببیند سوخت. قبل از بازی پارچه ای به دست بازیکنان داده بوده اند که روی آن نوشته بود سرخ و آبی جمهوری اسلامی، تو می پنداری اینها آمده اند برای حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی بازی کنند و طی بازی مرتب شعارهایی که رهبران نظام صبح تا شب از رادیو و تلویزیون تکرار می کنند به روی چمن استادیوم حک می شد چیزی که در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد.
گزارشگر این بازی و کارشناس آن طوری بازی را تفسیر می کردند که انگار از نتیجه آن خبر داشتنند و بهترین نتیجه به سود کسانی در آمد که از شادی و رقص و پایکوبی مردم و جوانان در پایان بازی هراس دارند. من بارها در همین وبلاگ و گفتگوها یی که با دوستانم داشتم، ابراز کردم حکومت اسلامی از روی چمن سبز فوتبال هم رد شده است و رد پای تعصب، غم، مذهب و تحمیل آن به جا مانده است. استادیوم را با مسجد اشتباه گرفتند و این فرهنگ الوده را به تماشگران هم انتقال دادند و به جای کرکری خوانی شاد و تشویق های ورزشی فریاد یا علی یا حسین به گوش می رسد و در پپایان این نوشته این را هم اضافه کنم ممنویت حضور زنان در استادیوم خود گواه دیگری است بر سیاست زن ستیز، ورزش ستیز، شادی ستیز این نظام الوده و فاسد.




+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:24  توسط هادی   | 

Simin Behbahani 



دیشب, سیمین بهبهانی بانوی مهربان و شعر ایران در تلویزیون صدای امریکا حضور داشت و ضمن صحبت های شیرین به شعر خوانی هم پرداخت. حالا چرا این را گفتم، حقبقتا من این بانو را خیلی دوست دارم و یکبار هم در نروژ ایشان را از نزدیک دیدم و کلی با هم صحبت کردیم. در سیمای این زن تاریخ و شعر و دردهای فراوان را میتوان جست. مهربان و آرام با شعر، زمان سخت و استبداد کنونی را به تصویر می کشد و خود دراین تصویر درختی است که چشم در چشم خورشید محکم ایستاده است.
شعر برای ما ایرانی ها حکایت تازه ای نیست. با شعر برزگ شدیم، عاشق شدیم،درد ها را شناختیم، به فغان رسیدیم، و این بانوی شعر ما با دردها و و دغدغه های خود با شعر و زندگی خود با ما همراهی کرد و افسوس و هزار افسوس، که بی علاقگی به کتاب و مطالعه نزد ما ایرانی ها و بی شک سانسور و استبداد شخصیت و چهره انسانی این افراد را که در شعر و ادبیات ما کم نیستند درست نشان نمی دهد.

سیمین جان، دوستت دارم و برایت آرزوی سال خوب همراه با سلامتی، نیکی و شادی و آزادی که می دانم آرزوی دیرینه شما نیز هست میکنم.

شعری از سیمین بهبهانی.

دیدار چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیست
تویی : همرزم من !‌ هم سنگر من
چه می بینم پس از یک چند دوری
که می لرزد ز شادی پیکر من
تو را می بینم و می دانم امروز
همان هستی که بودی سال ها پیش
درین چشم و درین چهر و درین لب
نشانی نیست از تردید و تشویش
تو رامی بینم و می لرزم از شوق
که دامان ت را ننگی نیالود
پرندی پرتو خورشید ، آری
نکو دانم که با رنگی نیالود
تو را می دانم ای همگام دیرین
که چون کوه گران و استواری
نه از توفان غم ها می هراسی
نه از سیل حوادث بیم داری
غروری در جبینت می درخشد
نگاهت را فروغی از امدیست
تو می دانی ، به هر جای و به هر حال
شب تاریک را صبحی سپیدست
ز شادی می تپد دل در بر من
به چشمم برق اشکی می نشیند
بلی ، اشکی که چشمانم به صد رنج
فرو می بلعدش تا کس نبیند




+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:43  توسط هادی   | 



امشب اتفاقی قسمت کوتاهی از بازی فوتبال زنان ایران و ویتنام را دیدم . بازی ای بود از مقدماتی جام ملت های آسیا. قلبم گرفت آشفنه شدم، نه به این خاطر که زنان ایران تن به شکست سنگین ۴-۱ دادند که مردهای فوتبال ما هم کم شکست نخورده اند، دلم برای این بازی نابرابر و ناعادلانه گرفت.
زنان ایران با پوشش اسلامی به توپ می زدنند و خیس عرق بودند و این پوشش مسخره که نمایش و تحمیل و سوغات جمهوری اسلامی است سرعت بازیکنان ایران را گرفته بود و چقدر ناعادلانه بود. من نمی خواهم بگویم تنها ابن پوشش باعت باخت تیم رنان ایران شد، بی شک مربی با دانش، مدیریت خوب، تکنیک و مهارت نقش اصلی را بازی می کند اما سوال اینجاست چرا زنان ورزشگارایرانی به این شکل و پوشش مسخره باید به زمین بروند ؟
رد پای تعصب،کینه و عقب ماندگی جمهوری اسلامی را میتوان در چمن سبز فوتبال هم دید دیگر جائی نمانده است که آهنگ زشت و دلخراش اینها به گوش نرسد. این حق زنان ورزشکار ما نیست که با پوشش زوری راهی زمین شوند، زنان ایرانی سالهاست که برای آزادی و حقوق خود تلاش میکنند که آزادی پوشش الفبای ساده ابن حق است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5:31  توسط هادی   | 

بر اساس گزارش پلیس راه ایران، در نوروز سال گذشته، تصادفات رانندگی روزانه ۱۰۰ کشته و يک هزار مجروح داشته است.  





بر اساس منابع خبری ایران از اغاز مسافرت های نوروزی تا روز شنبه بروز ۶۴۹ تصادف در جادهای خونین ایران به مرگ ۱۳۰ نفر منجر شده است و این خود به تنهایی یک فاجعه انسانی است و هیچکس از مدیران و مسئولین ریز و درشت این کشور بطور جدی با آن برخورد نمی کند و معلوم نیست این جاده های مرگبار تا کی شاهد این فاجعه هستند.
جادهای ایران چنان خون میخورند ، که مردم قبل از سفر وصیت میکنند و باور ندارند دوباره باز میگردند. صرف نظر از این تلافات جانی که به سهم خودش غم انگیز است هزینه اقتصادی سنگینی را هم به جامعه تحمیل میکند.
براستی دلایل عمده این آمار وحشتناک در زمینه تصادف و کشتار در جادهای ایران چیست ؟ به باور من بخشی از آن فقدان فرهنگ رانندگی و رعایت نکردن قوانین است و این جا نیفتاده است که حفظ جان خود و دیگران روش ساده رانندگی است.

جاده ها زبر سازی خوبی ندارد و چندین سال است که مسئولین به آن توجه ندارند چرا که جان مردم برای اینها مهم نیست و سرمایه های ملی که صاحب اصلی آن خود مردم هستند بجای خرج در بازساری جاده ها و تابلوها که بی شک میتواند در پایین آمدن این امار تاثیر داشته باشد ، به چپاول میرود.
تعداد زیادی از این اتومبیل ها قدیمی و از کار افتاده اند و به دلیل گرانی و شرایط موجود با همین اتومبیل ها خراب و بی اعتماد سفر میکنند.
یکی دیگر از عوامل ، وضعیت بسیار بد روحی رانندگان در موقعه رانندگی است ، چک برگشتی دارد، بچه یا برادر و خواهر معتاد دارد ، بیکار شده است و هزار بدبختی دیگر که هر کدام از اینها میتواند در روحیه هر انسانی تاثیر منفی بگذارد و آرامش را در موقعه رانندگی بگیرد.

آری... هر روز شاهد مرگ انسان دیگری در جاده های خونین ایران هستیم و مسئولین و مدیران بی لیاقت بجای توجه به این فاجعه انسانی ، جشن هسته ای میگیرند و مشغول بازی با توپ هسته ای و جنگ قدرت هستند.


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 5:29  توسط هادی   |