
چیزی به آعاز سال نو و نوروز دیگر نماند است. سال پیش در همین روزها بود که من مطلبی را در همین مناسبت نوشتم. سالها چه زود از هم سبقت می گیرند و از سختی , کهنگی عبور می کنند. دلم می خواست شادی و آزادی را همراه نوروز فرخنده شاد باش می گقتم و رقص و پایکوبی مردم را در خیابانها شاهد بودم. اما هنوز شاهد سرکوب و خودکامگی هستیم، سالی که گذشت سال سختگی برای نویسندگان، زنان، دانشجویان، کارگران و جوانان بود و حکومت سال پر کاری برای سرکوب و ضرب و شتم مردم پشت سر گذاشت.
آرزو داشتم همراه نوروز خجسته و طبیعت نو شاهد سفره های رنگین و دل شاد مردم بودم و همراه آنها از عشق و امید مست می شدم، تنبکی به دست می گرفتم و دختران و پسران عاشق و مست از بهار را دعوت به شادی و رقص می کردم. اما افسوس که همرام این نوروز هم دست مردم خالیست و گرانی و بیگاری و نداری بیداد می کند و دل شاد در چنگ اهریمن دست و پا میزند.
عزیزانم... از دل این روزهای سیاه و استبداد و غم و اندهی که تحمیل شده است، با امید به شادی و زوزهای خوب همراه آزادی به استقبال نوروز باستانی و فرخنده برویم، ایرانیان این روز نو، این آغاز زندگی را که با بهار و طبیعت شور انگیز همسفر است پاس داشتند و به ماهدیه کردند. نوروز زیباست چرا که با شادی و آغاز طبیعت نو گره خورده است. چرا که با نوگرایی و هستی و شور همراه است.
... فرا رسیدن نوروز را به همه ایرانیان و بخصوص یه شما خوانندگان این وبلاگ و به همه کسانی که این روز زیبا و خجسته ر آغاز زندگی فزایش نو می دانند شاد باش می گویم به این امید که سال نو، سال بهروزی و نیکی و آزادی باشد.
سال نو مبارک
