از خدا که پنهان نبود از شما هم نباشد، همون اول صبحی روزه را با خوردن پنیر و چایی گرم باطل میکردم و از لیست روزه داران روزگار خارج میشدم . مادر مهربانم مقداری غذا در ساکم می گذاشت تا سر کار ضعف نکنم. پنهانی و جیمز باندی خوردن هم عجب حالی داشت خیلی می چسبید. یه چشم ام به لقمه بود یکی هم به در که کسی وارد نشه.
یاد اون افطار ها هم بخیر، همینکه تمام می شد برای فوتبال گل کوچک از خانه بیرون میزدم و خودم را به دوستانم می رساندم . عجب لذتی داشت . بعضی از شبها هم با تعدادی از دوستان میرفتیم حمام عمومی، دور هم جمع می شدیم از همه چیز صحبت می شد از سیاست گرفته تا شعر خوانی.
از آن سال ها یک عمر گذشته است و دلم برای سرزمینم، شهرم، فوتبال گل کوچک، و دوستان و یارانم و...تنگ شده است. کاش فقط همین دلتنگی ها بود، خبرهای بد و تلخ از ایران که هر روز پررنگ تر میشود بر شانه ام سنگینی می کند.
بدترین فشار و ظلم بر مردم تحمیل است، کاری که جمهوری اسلامی استاد آن است و امروز حتا اتاق خواب مردم را مذهبی کرده است و در خصوصی ترین مسائل مردم دخالت می کند . من مذهبی نیستم اما ضد آن هم نیستم و به اعتقادات مردم احترام میگذارم و اعتقاد دارم دین یک امر شخصی و خصوصی است و خواهان جدایی دین از حکومت هستم. اما رهبران و مسئولین این نظام دین را بیرحمانه و به زور به مردم تحمیل می کنند و راهی برای آزادی و انتخاب نگذاشته اند.
...آری ماه زمضان شروع شد . برای تر و خشک روزه اجباری است و همانطور که انسان در این دستگاه هیچ ارزشی ندارد، بدون توجه به وضع جسمانی افراد مریض و کسانی که مسلمان نیستند یا اقلیت های مذهبی، آب خوردن و غذا خوردن را در کوچه و خیابان ممنوع کرده اند و کسانی که مرتکب این عمل شوند با شلاق و کتک مواجه خواهند شد.
در جمهوری اسلامی که آقایان بر صندلی قدرت و زور تکیه زده اند همه چیز اجباری و تحمیل است...روزه هم، روزه اجباری

