تبليغاتX
آینده

آینده

فرهنگی - سیاسی - احتماعی

ماه رمضان که آغاز میشود، گذشته و  خاطراتم جان تازه به خود می گیرد. یادش بخیر پدرم خیلی مذهبی بود و با اینکه می دانست من اهل روزه گرفتن و از این حرفها نیستم سحری بیدارم میکرد. من هم به خاطر رضایت بابام که خیلی دوستش داشتم  بیدار می شدم و تازه خوردانی های سحر چیز دیگری بود .دست مادرم هم درد نکنه  چقدر زحمت می کشید .
از خدا که پنهان نبود از شما هم نباشد، همون اول صبحی روزه را با خوردن پنیر و چایی گرم باطل میکردم و از لیست روزه داران روزگار خارج میشدم . مادر مهربانم مقداری غذا در ساکم می گذاشت تا سر کار ضعف نکنم. پنهانی و جیمز باندی خوردن هم عجب حالی داشت خیلی می چسبید. یه چشم ام به لقمه بود یکی هم به در که کسی وارد نشه.

یاد اون افطار ها هم بخیر، همینکه تمام می شد  برای فوتبال گل کوچک از خانه بیرون میزدم و خودم را به دوستانم می رساندم . عجب لذتی داشت . بعضی از شبها هم با تعدادی از دوستان میرفتیم حمام عمومی، دور هم جمع می شدیم از همه چیز صحبت می شد از سیاست گرفته تا شعر خوانی.

از آن سال ها یک عمر گذشته است و دلم برای سرزمینم، شهرم، فوتبال گل کوچک، و دوستان و یارانم و...تنگ شده است. کاش فقط همین دلتنگی ها بود، خبرهای بد و تلخ از ایران که هر روز پررنگ تر میشود بر شانه ام سنگینی می کند.

بدترین فشار و ظلم بر مردم تحمیل است، کاری که جمهوری اسلامی استاد آن است و امروز حتا اتاق خواب مردم را مذهبی کرده است و در خصوصی ترین مسائل مردم دخالت می کند . من مذهبی نیستم اما ضد آن هم نیستم و به اعتقادات مردم احترام میگذارم و  اعتقاد دارم دین یک امر شخصی و خصوصی است و خواهان جدایی دین از حکومت هستم. اما رهبران و مسئولین این نظام دین را بیرحمانه و به زور به مردم تحمیل می کنند و راهی برای آزادی و انتخاب نگذاشته اند.

...آری ماه زمضان شروع شد . برای تر و خشک روزه اجباری است و همانطور که انسان در این دستگاه هیچ ارزشی ندارد، بدون توجه به وضع جسمانی افراد مریض و کسانی که مسلمان نیستند یا اقلیت های مذهبی، آب خوردن و غذا خوردن را در کوچه و خیابان ممنوع کرده اند و کسانی که مرتکب این عمل شوند با شلاق و کتک مواجه خواهند شد.
در  جمهوری اسلامی که آقایان بر صندلی قدرت و زور تکیه زده اند همه چیز اجباری و تحمیل است...روزه هم، روزه اجباری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 2:22  توسط هادی   | 

 

 

سکوت سنگین، جرثقیل، و یک انسان بی جان که سر به دار دارد. هر روز که از خواب بیدار می شوی خبر اعدام یک انسان را به تو می دهند. در این سرزمین گرفتن جان انسانها آن هم با جرثقیل و چشم در چشم مردم کار راحت و ساده شده است و هر روز به پرونده قطور اعدام ها اضافه می شود .
مسیر و جاده اعدام در ایران گویا پایانی ندارد و این محازات زشت و ضد انسانی در سرزمین ما اشیانه شوم دارد. اعدام راه حل نیست، بلکه تنها پوشاندن صورت مسئله و فرار از بحرانهایی است که ریشه در فقر فرهنگی و خشونت در حامعه و   همچنین نظام های فاسد و مستبد نظیر جمهوری اسلامی دارد. 
نظام خشن و بیرحم جمهوری اسلامی از همان روز های نخست با اعدام وابستگان به نظام قبلی اغاز بکار کرد و پس از آن به اعدام گسترده نیروهای سیاسی و مخالف خود پرداخت و تا آنجا پیش رفت که در تابستان ۶۷ دست به اعدام و کشتار وسیع زتدانیان سیاسی زد که به فاجعه ملی معروف شد و هرگز این جنایت هولناک از پرونده سیاه این رژیم پاک نخواهد شد.
اعدام به یکی از افتخارات این حکومت تبدیل شده است، نظامی که عامل اصلی بحرانها و قتل و جنایت در جامعه است و بجای پاسخ دادن و ایجاد تفریحات سالم و شاد و کار، جامعه جوان ایران را الوده به خشونت و بذهکاری کرده است. در هر جامعه ای که بیکاری و فقر وجود دارد، دوزدی، قتل و جنایت هم هست . مسئولین جمهوری اسلامی که امروز تحت مبارزه با اراذل واوباش به جان قربانیان فقر و بیکاری و خشونت در جامعه افتاده اند و در شهرها چوب های دار به پا می کنند فراموش می کنند، با توجه به ترکیب سنی این قربانیان ، نشان از این است که اینها یا در این نظام بدنیا آمده اند يا در تاسیس جمهوری اسلامی کودک بودند و در واقع تحت حکومت و مدیریت خودشان تربیت شده اند.

... آری جمهوری اسلامی همچنان اعدام میکند و از اعدام کودکان هم پروایی ندارد. چهره زشت و مستبد خود را که با بحران سازی و بی برنامگی در زمینه سیاست و اقتصاد همراه است، پشت این اعدام ها مخفی کرده است و به اصطلاح میخواهد با اعدام جامعه را سالم کند غافل از اینکه وجود خودش آفت و دردسر این جامعه است و ریشه این دوران غم انگیز در خودش است.
... من از این جرثقیل ها و دار ها تعجب نمی کنم، من از چشم هایی تعجب می کنم که این صحنه های وحشتناک و غم انگیز را به تماشا می نشینند و نفس های آخر یک انسان را می شمارند.

... هیچ انسانی نباید اعدام شود، هیچکس

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 4:51  توسط هادی   | 

با سلام و سپاس از تمام دوستان عزیز،  که در این مدت کامنت گداشتند و من را مورد لطف خود قرار دادند. دوست دارم در شروع  مجدد کارم قسمتی از شعر شاملو را تقدیم به شما عزیزان بکنم.

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
...من درد مشترکم
    من را فریاد کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 5:28  توسط هادی   |