تبليغاتX
آینده

آینده

فرهنگی - سیاسی - احتماعی

آخرین کور سو امیدش به پایان رسید، یازده ماه بود که حقوقش را نداده بودند و با غم و دست تنگی هر روز به خانه می آمد. تنها چیزی که در جیب اش بود فقر و بی عدالتی بود که باید آن را هم با خانواده اش تقسیم میکرد .
حسن حسنی کارگر زحمتکش کارخانه کنف کار زشت، که شاهد تعطیلی کارخانه و واگذاری آن بود همه چیز را پایان دیده یافت و هزینه زندگی سخت خود را که چیزی حز فقر و نداری نیود با طنابی که جانش را گرفت پرداخت کرد. حتا پول خریدن طناب را از دوستش قرض گرقت و گقت حلالم کن...
زندگی در ایران تحت نظام جمهوری اسلامی، شکنجه و عذاب آور است و ما شاهد اتفاقاتی هستیم که هر انسانی را تکان میدهد، به فقر و گرسنگی، اعتیاد و فساد، گرانی و بیکاری، ناامیدی و غم، ضرب و شتم و پایمال کردن حقوق زنان، فضای رعب و وحشت، پدیده خودکشی را هم اضافه کنید. انسان هایی که در اثر فقر و بحرانهای روحی و اجتماعی که در فقدان آزادی و نبود فضای شاد و رفاهمند خودش را عریان ساخته است، جانشان را می گیرند.

... او دیگر نگران حقوق عقب مانده اش نیست، او دیگر وقتی به خانه اش میرسد و دست خالی خود را از کار می بیند اشک نمی ریزد، او دیگر دلش برای پسرش که حقوق ۵ یا ۶ هزار تومانی را از سربازی برایش می فرستاد نمی سوزد، او دیگر شاهد سفره خالی خود و خانواده اش نیست، او دیگر شاهد نداری و پایمال کردن حقوق کارگران نیست ... او دیگر زنده نیست.

سیاهی چشم هایش با طناب رفته بود و تنها رو سیاهی نطام مستبد و فاسد جمهوری اسلامی به جا مانده است. طنابی که جای دست مسئولین و مدیران بی لیاقت و بی برنامه روی آن مانده است و گواه میدهد عامل اصلی این خودکشی را باید در خود سیاست های ضد کارگری و ضد مردمی و غارتگر جمهوری اسلامی جستجو کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 1:15  توسط هادی   | 

 

 زندگي كجاست

 

 

در شرایطی که بر اساس داده های آماری فقر در میهن ما بیداد میکند و امان مردم را بریده است و خود مسئولین جمهوری اسلامی هم به آن اعتراف میکنند، امروز وزیر رفاه و تامین اجتماعی در یک سمینار که در محل هتل پردیس تهران با حضور نماینده سازمان بهداشت جهانی برگذار شد، اعلام کرد در حال حاضر در کشور فقر خشن و درازکش نداریم چون تمام افراد طبق استانداردهای جهانی از درآمد یک دلار در روز برخوردار هستند.

 

این دروغ بی شرمانه در شرایطی گفته می شود که خط فقر هر روز گسترش بیشتری پیدا میکند و مردم در شهرها و روستاها این امر را با گوشت و پوست و استخوان خود آن را لمس می کنند. مقامات مسئول جمهوری اسلامی تا حالا آمار درستی از میزان فقر در جامعه ارائه ندادند اما به سادگی میشه متو جه شد آمار چند میلیونی فقر در جامعه عمق فاجعه را نشان میدهد و تکان دهنده است.

 

آقای عبدالرضا مصری، عبارت فقر خشن و دراز کش را بی مورد بکار نبرده است اما چون به مانند دیگر مسئولین این نظام فاسد عادت به دروغ گفتن و منکر بحران های فاجعه بار در جامعه است، راحت می گوید ما اینها را نداریم. ایشان هزاران کودک بی پناه  را که از بام تا شام در تابستان و زمستان خیابانها و کوچه ها را در جست و جوی نان خشک، کاغذ، مقوا، پلاستیک و بطری می کاوند نمی بیند. ایشان هزاران کودک و بزرگ خیابان خواب یا بقول عبارت خودش درازکش را نمی بیند. ایشان هزاران نفر را که در اثر فقر در شهرها به تکده گری مشغولند نمی بیند. ایشان هزاران جوان این مملکت را که در اثر فقر و بیکاری دست به دوزدی و قتل میزنند نمی بیند. وزیر رفاه و تامین اجتماعی در حضور نماینده سازمان بهداشت جهانی دروغ گفت، از همان دروغ های بی شرمانه که رهبر این نظام در مورد آزادی و رعایت حقوق مردم می گوید. به هر شکل که شده میخواهند بر بحران هایی که هر کدام یک فاجعه است سرپوش بگذارند.

 

... این مواردی که به آن اشاره کردم فقر آشکار است که کاملا در جامعه عریان است و نیاز به کنجکاوی ندارد . ما فقر پنهان یا نیمه پنهان داریم، یعنی کسانی که کار دارند اما بدلیل گرانی لجام گسیخته و درآمد کم قادر به تامین مخارج زندگی نیستند و فقیر محسوب می شوند و جالب اینحاست که این فقر گسترده که قلب هر انسانی را به درد می آورد از نظر آقای وزیر بی لیاقت رفاه و تامین اجتماعی برابر با استاندارد های جهانی محسوب می شود.

 

دوستان عزیزم، هر چند که با نوشته طولانی خودم شما را خسته کردم اجازه بدهید به دو مورد در باره زندگی غارنشینی در ایران هم اشاره کنم که هم دروغ آقا وزیر آشکارتر شود هم به پرونده فقر و فلاکت تحت نظام اسلامی آقایان افزوده شود.

 

بر اساس گزارش روزنامه همشهری، منطقه ای که پیرن کوئیه نام دارد ودر ۱۲۰ کیلومتری عنیر آباد از توابع جیرفت در استان کرمان است به طور اتفاقی کشف گردید . ساکنان آن در فصل زمستان از شدت سرما به صخره ها و شکاف کوه ها پناه میبرند و در تابستان در کپرها بسر میبرند. ساکنان این قبیله فاقد هر گونه امکانات بهداشتی و آب سالم آشامیدنی هستند و همچنین از ابتدایی ترین امکانات زندگی محروم هستند.

 

بر اساس گزارش دیگری، منطقه ای صعب العبور در استان هرمزگان کشف شده است که ساکنان آن بی نهایت فقیر و محروم هستند و فقر خشن آقا وزیر شامل حال اینها هم شده است.

 

در کنار این فقر گسترده و وحشتناک، در اثر حکومت بی لیاقت و فاسد جمهوری اسلامی که همواره بی عدالتی آن مردم را رنج داده است، ما هر روز شاهد برآمدن حلبی آبادها و حصیر آبادها در کنار شهرها هستیم و صاحبان اصلی نفت و گاز این میهن در فقر می سوزند.

 

... نه آقای وزیر، شما دروغ می گوئید در ایران هم فقر خشن است هم درازکش .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 3:51  توسط هادی   | 

Bad i Oslo!

Foto: Arash A. Nejad / SCANPIX

امروز هفتم june مصادف با۱۷  خرداد است. خورشید از آسمان به مردم اسلو در نروژ سلام می کند و نوید یک روز گرم و زیبا را می دهد. درجه هوا عدد ۲۹ را نشان میدهد، همه چیز برای یک روز گرم و آفتابی مهیا است.

مردم پس از کار اداری و روزانه خود، جواب سلام  خورشید را با استقبال از گرما می دهند و شهر تماشگر زنان،مردان و کودکانی است که آغوش خود را برای یک روز زیبا باز کردند. زنان با پوشش دلخواه و آزاد خود تن به گرما می دهند و قطرات آفتاب آزادی را بال بال میزند. کودکان، دنیای کودکی خود را با شوق و شور و امنیت به میان شهر آورده اند و با بازی و دلخوشی خود روز آفتابی را سپری می کنند.

...جلوی بارها صندلی  چیده شده است و زن و مرد کنار هم با خنده و شادی آبجویی به دست گرفتند و لبی تر می کنند. و تعدادی هم از شهر بیرون زده اند تا در رود خانه ای یا هر جایی که آبی است با شنا از زندگی مست شوند. همه این تصاویر، زندگی ساده اما با طراوت و آزاد این مردم از جلوی چشم هایم رژه میروند و من چشم در چشم خورشید، دلم می گیرد.
پلیس هم درشهر است، آمده است  هم از روز زیبا و آفتابی لذت ببرد هم امنیت شهروندان خود را تامین کند. امنیت برای پلیس اینحا معنا دارد و دنیایی فاصله است با آنچه پلیس و ماموران جمهوری اسلامی با مردم ایران انجام میدهد.

... در میهن ما هم، خورشید به مردم سلام می کند اما از روز خوب و زیبا خبری نیست، پلیس همراه شبه نظامیان با طلوع آفتاب برای شکار به خیابان می آیند. می آیند تا شادی را به عزا تبدیل کنند، می آیند تا زن را قصابی کنند، جوان را ضرب و شتم کنند، می آیند زیبایی و هر چه را که قشنگ است سیاه کنند، می آیند روز را تاریک کنند...

... دلم می گیرد، دلم از این همه اختلاف می گیرد. قدیمی ها می گفتند آسمان همه جا یکی است... نه آسمان ایران فقط آسمان ایران است، تیره و تار، بیداد و خونی.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 2:51  توسط هادی   | 

میخواهم مطلب امروز را به تلویزیون صادراتی جام جم جمهوری اسلامی اختصاص بدهم که خالی از لطف نیست و داستانی برای خودش دارد.
این تلویزیون که با هدف تبلیغ، جهت امن و آرام نشان دادن اوضاع ایران یا بهتر بگویم خودجمهوری اسلامی، و از زاویه دیگر جهت تخریب اراده و مسموم کردن ذهن ایرانی های خارج کشور نسبت به واقعیت های جامعه امروز ایران بود شروع  بکار کرد.

در شرایطی که مردم ما با فقر گسترده ای مواجه هستتند و حکومت هیچ برنامه ای جهت رفع این بحران ندارد و تازه به فقر بیشتری در جامعه دامن زده است، اختصاص دادن هزینه سنگین آن هم از جیب ملت جهت اداره این تلویزیون هر ایرانی را بفکر فرو میبرد.

قسمت جالب و خنده دارش در برخورد با ایرانی ها است، ما که تا چند سال پیش فراری، ضد انقلاب و از این حرفها که زبان و فرهنگ آقایان در برخورد با مخالفین خود است، محسوب می شدیم امروز در جام جم جمهوری اسلامی درجه دریافت کردیم و گویندگان آن از ما به عنوان ایرانی های عزیز، هموطن، ایرانی های محبوب و مهربان نام میبرند. اگر این تغییر و تحول در زبان و برخورد اینها به دلیل پی بردن به اشتباه خود و تغییر سیاست در برخوردشان بود خوب قابل قبول بود اما شواهد موثق نشان میدهد این قربون و صدقه رفتن برای آرایش کردن سیمای زشت و تلخ جمهوری اسلامی است.

این تلویزیون با نمایش دادن چهره دیگر ار ایران و مناظر زیبا و خاطره انگیز همراه با سرودهای ملی که هیچ اعتقادی هم به آن ندارند،  با نمایش دادن مردمی که در امنیت و آرامش بسر میبرند و در پارکها قدم میزند، مردمی که در طبیعت کباب سلطانی میخورند، و نمایش هر چه که زیباست، تلاش می کنند با نقاشی کردن چهره فاسد جمهوری اسلامی ایرانی های این طرف را جذب کنند تا سفر تابستانی خود را در ایران سپری کنند.

من هرگز مخالف سفر ایرانی ها به وطن خود شان نیستم، حق هر ایرانی است که با میل و انتخاب خود به ایران سفر کند و آزادانه برگردند. اما سخن برسر فریب و دروغ هایی است که در این جعبه تزویر گفته میشود. در این تلویزیون حتا اخبار داخلی و اتفاقاتی که از صافی سانسور دولت عبور می کند سانسور میشود، باورشان این است این کانال تنها امکان ارتباط و خبردهی است و چه باور مسخره ای.

ایرانی های این طرف، به انواع خبرگذاری ها و منابع موثق جهت دست یافتن به اخبار و مطلع شدن از اخرین اتفاقات در ایران دسترسی  دارند و مسئولین جام جم با اطلاع از این امر نه تنها اخبار داخلی را بشدت سانسور می کنند، اخبار مربوط به جهان بخصوص در مورد امریکا و اسرائیل را هم دست کاری می کنند تا خود خبر واقعی مخدوش شود.

در این کانال ۲۴ ساعته بجز از مواردی که توضیح دادم، سریال هایی که تعداد آنها کم هم نیست و بخشی از آن فقط جهت خوراک این طرفی ها تولید میشود، مرتب پخش میشود. در این سریالها صرف نطر از فقدان تکنیک و فن و مهارت و صحنه های واقعی زن و مرد و عاشقانه،  تنها چیزی که دیده نمی شود زندگی و شادی است، بوی مرگ و ناامیدی از آن بر می خیزد و توهین به زنان در این سریالها نقش اصلی را بازی می کند و جالب اینجاست که این نوع  فیلم ها داخل ایران هم خریدار ندارد و زندگی خود امروز مردم یک فیلم تراژدی شده است.

سخن آخر...چند روز پیش گوینده بیچاره این تلویزیون ضمن چابلوسی و تعریف از ایرانی ها و نمایش دادن صحنه های کباب خوری و مناظر گل و بلبل از ایران از آنها می خواست، تابستان به ایران سفر کنند تا هم مهرورزی نسیب آنها شود هم آبادی را در جمهوری اسلامی ببیند. اگر به این گوینده دسترسی  داشتم می گقتم، آقا جان گلویت را خسته نکن آن دسته از ایرانیها که هر سال به ایران سفر می کنند این حرفهای شما براشون کهنه شده است و خودشان می دانند به کجا دارند سفر می کنند...
شما بفکر پشت پرده نمایش مضحک خود باشید. پشت آن کباب خوری، فقر و بیکاری بیداد می کند. پشت آن مناظر گل و بلبل، سرکوب و حشیانه دختران و پسران با بهانه های مسخره و بی معنا بیداد می کند. پشت حرفهای شیرین ایرانی عزیز و محبوب، هموطنان ما در داخل با بند استبداد گرفتارند. پشت آبادی، یک جهنم بزرک است که عشق و انسان را می سوزاند...

پشت این جعبه خوبان، چیزی نیست جز فریب، دروغ، سیاهکاری و نقض خشن حقوق بشر.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 5:7  توسط هادی   | 

مرتب از جلوی آینه رژه می رفت و زیر لب چیزی می گفت . مریم آرام و قرار نداشت، گاهی روی صندلی می نشست و به خود در آینه خیره می شد گاهی می ایستاد و بدنش را برانداز می کرد . گیسوانش را با دست تاب می داد و صورتش را در میان موهایش پنهان میکرد. غرق باری با آینه و موهایش بود که صدای مادرش او را به خود جلب کرد.

جان مادر با من هستید، مریم این را گفت و از آینه فاصله گرقت. مادر مریم از زمانی که ماموران در کوحه و خیابان  با مشت و چماق به جان دختران به اصطلاح بدحجاب و کم حجاب افتاده بودند خیلی نگران دحترش بود و هر موقعه که مریم از خانه بیرون میرفت آرام و قرار نداشت و لحظه ها را برای بازگشت او بدون سر و صورت خونی، سر می کشید.
مادر دستش را به روی شانه مریم گذاست و به او خیره شد. چه بزرگ شدی و زیبا، هر موقعه تو را می بینم یاد و خاطرات خودم زنده میشود و با تو به گذشته سفر میکنم. موهایم را می بافتم و در کوچه و خیابان گیسوانم را به باد می سپردم تا ببرد به هر کجا که بوی عشق و دلبری و انسانیت میداد و امروز تو باید...
مریم غم مادرش را احساس میکرد، دستش را جلوی دهان مادرش گرفت و گفت مادر خودت را ناراحت نکن، من حرفهای خودم را چشم در چشم آینه زدم . من خودم را، زیبایی ام را، زن بودن را، حق ام، آزادیم را  در حضور اینه که جامعه برزگ رنان بود دادخواهی کردم . اینها می خواهند من را  به پوشش اسلامی و سیاه آراسته کنند تا به مهمانی خدا دعوت شوم . من به این مهمانی نمی روم، بوی مرگ و التماس میدهد.

من دختر تو هستم، دختر همه انسانهای شریفی که زن را با پوشش تعریف نمی کنند. مادر من از این هیولاها نمی ترسم و عشق و زن بودنم را ارزان در گرد و غبار و حشت پنهان نمی کنم . اینها مو و بدن من را بهانه کردند تا فسادی که جامعه را به آتش کشیده است مخفی بماند. اگر چند لاخ مو و شلوار کوتاه من نظام را می لرزاند پس بهتره که بلرزند تا رسوایی هم فرو بریزد...
مادر در لا به لای حرفهای دخترش گم شده بود و بغض اش ترکید و اشک صورت مهربانش را خیس کرد . مریم رو سری کوتاه را که از آن هم نفرت داشت به روی سرش انداخت و از خانه بیرون زد. مادر آخرین قدم های مریم را همراهی کرد و نگرانیش شروع شد . دوباره بغض گلویش را فشرد ، دلش می خواست فریاد بزند... آهای مردها، مردهای ایرانی دخترم، دختر شما هم هست او را تنها نگذارید و زمزمه کرد...

... کسی به فکر گل ها نیست
     کسی به فکر ماهی ها نیست
     کسی نمی خواهد
     باور کند که باغچه دارد می می میرد
     حیاط خانه ما تنهاست
     حیاط خانه ما
     در انتظار بارش یک ابر ناشناس
     خمیازه می کشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 6:43  توسط هادی   | 

در گشت و گذاری که به وبلاگ های دوستان داشتم، سر از وبلاگ خانم مسیح علی نژاد درآوردم. خانمی که تلاش میکند زیر تیغ استبداد و سانسور در ایران گاهی از وضعیت اسفناک حقوق بشر و رفتار مسئولین جمهوری اسلامی پرده برداری کند.

مطلبی در وبلاگ خود نوشته بود تحت عنوان، کفتگوی با مادر یک رئیس جمهور . من هم مطلب کوتاه ایشان را به دقت خواندم. مادری که علاقه ندارد پسرش محمد خاتمی دوباره رئیس جمهور شود. من نظرم خودم را در باره نگرانی این مادر و شرایط رئیس جمهوری در ایران تحت نظام جمهوری اسلامی مطرح کردم که الان آن را با شما عزیران در میان میگذارم.

من معتقدم در خرداد ۷۶ که به دوران اصلاحات مشهور شد مردم و بخصوص نسل جوان در یک انتخابات غیر دمکراتیک و بدون حضور احزاب مستقل سیاسی، بین بد و بدتر و جهت نه گفتن به نماینده آقای خامنه ای پای صندق رای رفتند و به آقای خاتمی نماینده به اصطلاح اصلاح طلبان آری گفتند. این آری به شعارها و وعده هایی بود که آقای خاتمی جهت بیرون رفت از بحرانها و حقوق مدنی مردم سر داده بود . در همان دوران و عدهای انتخاباتی خاتمی، بخشی از اپوزیسون و از جمله خود من اعتقاد داشتیم در چارچوب قانون اساسی عقب مانده جمهوری اسلامی و خود رهبر مستبد و نهادهای غیر انتخابی و تحمیلی، نقش رئیس جمهور بی رنگ و تنهاخدمتگذار رهبر و هستی نظام خواهد بود.

عملکرد دو دوره کار خاتمی ثابت کرد بی ربط هم نمی گفتیم. خاتمی که ۲۰ میلیون رای مردم را پشتوانه خود داشت بجای رجوع کردن به مردم و تحقق شعارهایی که داده بود به کنار خامنه ای و استبداد جمهوری اسلامی خزید و به نفع نظام به مردم کارت قرمز داد. خاتمی حتا دوستان و کسانی که صادقانه به اصلاحات و دمکراسی و حقوق بشر اعتقاد داشتند و می خواستند قدرت و صندلی ابدی رهبر نظام را زبر سوال ببرند رحم نکرد و آنها را با موج سرکوب و زندان تنها گذاشت و با لبخند تلخ و ادبیات خاص خود زخم به امید و آرزوهای جوانان زد و تمام فرصتها را سوزاند. و در نشستی که با دانشحویان داشت، به
دانشجویانی که به عملکرد او معترض بودند و شعار میدادنند توهین کرد و آنها را اراذل و اوباش نامید.

دوستان عزیز ...
خاتمی عملکرد خوبی نداشت و خود را به رهبر خودکامه و نظام فاسد جمهوری اسلامی وصله زد و امروز که در قدرت نیست کاسه مهرورزی و گفتگوی تمدن ها به دست گرفته است تا چهره زشت و مستبد جمهوری اسلامی را آرایش کند و چیز دیگری از این نظام دز سفرهای خارجی خود نزد دولتها نشان دهد.

من خلاصه ای از این نظرم را در وبلاگ خانم مسیح علی نژاد کامنت گذاشتم، ایشان نه تنها آن را سانسور کرد که البته چیز عجیبی نبود، ایشان در ایران هستند و حق دارند ملاحضه کاری کنند و قرار هم نیست به اندازه سهم من مخالف جمهوری اسلامی باشد، اما آنچه دردناک بود و وجدان و اخلاق را ایشان نادیده گرفته بود این بود که این خانم بدون اینکه کامنت من را بزند تا دیگران قضاوت کنند، به سبک فرهنگ اتهام زنی حکومت، در سوالی که پرسیده بودم چرا من را سانسور کردید ... جواب داده بود من (هادی )به رهبری و نظام حرفهای رکیک زدم و فحاشی کردم و به همین دلیل سانسور کرده است
من در کامنت بعدی که آن هم سانسور شد از ایشان خواستم صادق باشد. من سیاسی هستم و زبان و فرهنگ سیاسی من فحاشی نبست. جنایت و استبداد حرف رکیک و فحاشی نیست این لقب برازنده خامنه ای و جمهوری اسلامی است و با آن مشهور است.

لینک خانم مسیح علی نژاد

http://masihalinejad.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 4:9  توسط هادی   | 

تاریخ، هرگز نام دیکتاتورها را فراموش نخواهد کرد و یاد و عملکرد آنها انسانها را عذاب میدهد. هیتلر، اگوسته پینوشه، استالین، خمینی، صدام، و امروز...

میهن ما،که می خواستیم سبز باشد و در باغهای آن پروانه های عاشق بدور هم حلقه بزنند، میهنی که می خواستیم شاد و با طراوت آهنگ زندگی سر دهد، میهنی که می خواستیم آزاد و دمکرات باشد، میهنی که می خواستیم دختران و پسران عاشق سرود عاشقی را بر قله هستی زمزمه کنند، میهنی که می خواستیم با آزادی بیان و قلم مردمانش هویت ملی به خود بگیرند، میهنی که می خواستیم شادی و نان در سفره مردمانش نقش ببندد، میهنی که می خواستیم زنانش در جایگاه حق و برابری... امروز در آتش استبداد میسوزد.

علی خامنه ای، بسرعت راه دیکتاتورها را طی کرد و امروز در لیست دیکتاتورهای تاریخ  قرار دارد. ایران را تبدیل به زندان بزرگ آزادیخواهان، مطبوعات، زنان، دانشحویان،کارگران،معلمان و حوانان کرده است و همراه با نظام مذهبی خود چنان رعب و وحشتی در جامعه برقرار کرده اند که بی سابقه است و امروز چهارشنبه سازمان عفو بین الملل با گزارش سالیانه خود وضعیت حقوق بشر را در ایران بدتر از همیشه توصیف کرد.

... های هیتلر، هیتخا منه ای .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:23  توسط هادی   | 

این روزها مردم ایران، هیج نیازی به نگاه کردن فیلم های اکشن و ماجراجویانه و یا کاراته ای و در مجموع فیلم های خونین ندارند. پلیس و شبه نظامیان که بسیجی هستند با کارگردانی جمهوری اسلامی جدیدترین فیلم خونین و اکشن را در سطح شهر تهران و دیگر شهرها به اکرا در آورده است.

مردم هر روز شاهد این صحنه ها هستند و برای دیدن آن نیاز به خریدن بلیط ندارند، فرق اصلی این صحنه ها با صحنه های ساختگی و سرگرم کننده در سینما، در این است که این اتفاقات قرون وسطایی واقعی است و جلوی چشم های باز مردم رو میدهد .

باورش سخت نیست، جمهوری اسلامی در سرکوب و آفریدن این صحنه ها شهرت دارد و با آن زندگی میکند و این روزها در سرکوب زنان و جوانان و جنایت از همزاد خود، طلبان سبقت گرفته است. زن ستیزی و پایمال کردن حقوق زنان تا آنجا پیش رفته است که هیولاهای ترسناک جمهوری اسلامی اینگونه به جان زنان ما افتاده اند.

برای پوشاندن این صحنه های تکان دهنده، و از حمله صحنه وحشتناک (آفتابه گردان آن حوان) از بالا بردن ضریب امنیت اجتماعی و مبارزه با اراذل واو باش سخن میگویند، اگر تعریف از اراذل و اوباش، اذیت و آزار و فساد و بی اخلاقی است، فراموش نکنیم این قربانبان با توجه به ترکیب سنی خود با فرهنگ و درون همین نظام فاسد و مستبد تعلیم دیدند و بزرگ شدند.

واقعیت چیز دیگری است، جمهوری اسلامی نه دلش برای امنیت جامعه میسوزد نه قصد سالم سازی جامعه را دارد، چرا که خودش بهتر از همه میداند چه آشی پخته است و ریشه همه این نابسامانی ها و نابه هنجارهای اجتماعی در خودش است. سرکوب حقوق ابتدایی زنان که حق انتخاب آزاد در پوشش است، نشان از فرهنگ زن ستیز جمهوری اسلامی است و این برخورد و حشیانه با زنان و مردان در تاریخ میهن ما بی سابقه است.

سخن آخر...
این عکسها، صورت خونی این زن بی گناه و این صحنه های رقت انگیز در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد و نسل های آینده با وحشت آن را ورق خواهند زد.
چشم خود را بار دیگر به  سمت عکس بالا حرکت دهید براستی چی می بینید ؟ ماموران بیرحم و سنگ دل که این زن را به این روز انداختند؟  زن که احساس بی پناهی و بی امنیتی میکند؟

من یک چیزی در این عکس می بینم که دلم را خون کرده است و باورش سنگین است، چشم هایی که متعلق به مردم است و دارند در سکوت ضرب و شتم این زن را نگاه میکنند، آیا کسی میپرسد این زن به چه جرمی خونین شده است؟
ما ایرانیها همواره ادعا می کنیم، از سرزمین عشق و هنر، از زیبایی و همدردی، مهمانوازی، سرزمین مردان و زنان دلیر و آزادیخواه و با فرهنگ هستیم. اما امروز دیگر چیزی از اخلاق نمانده است.

باید کاری کرد، باید اخلاق انسان دوستی و آزادمنشی و ایرانی خود را از دوزدان اخلاق پس بگیریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 5:3  توسط هادی   |