

مهربان و خیلی خونگرم بود بچه های محل خیلی دوستش داشتند. با دو عصا راه میرفت اما کوهی از اراده بود و هیچکس باور نمیکرد او معلول است. همیشه خنده بر لبش نقش بسته بود .
یاد اون زمستانهای سخت و یخبندان مشهد هم بخیر چه برفهایی می بارید ، او تو برف و سرما اتوبوس را میگرفت و راهی دبیرستان می شد. از ایستگاه تا خود مدرسه یک کوچه باریک و نسبتا طولانی بود که او هر روز با عصا آن را طی میکرد . بعضی روزها سرما و یخبندان امانش را می برید اما او به راهش ادامه میداد ، محکم زمین میخورد و زود هم برمیخواست. دوست داشت خودش از زمین بلند شود از ترحم و دلسوزی های تحقیر آمیز بیزار بود .
خوب تا اینجا را داشته باشید تا اصل موضوع را که منو تشویق به نوشتن در باره او کرد بگم.عاشق فوتبال بود و تو محل بازی راه می انداخت ، عجب شوری داشت با اعصا فوتبال بازی میکرد و گاهی روی اسفالت خیابان می نشست دروازه بانی میکرد . گاهی گاریهای میوه فروشی از رویش رد میشدند و او باز ادامه میداد . خلاصه کوچه را کرده بود استادیوم ورزشی.
شبهای ماه رمضان مسابقه فوتبال گل کوچک برگذار میکرد یادم میاد یک بار ۲۵ تیم را جمع کرده بود و همان شب یک پیکان سفید که چند نفر تویش بودند جلویش ایستاد ، سوارش کردند و بردند. کمیته بود به او گفته بودند چرا جوانها را دور هم جمع میکند و نمی گذارد به مسجد بروند یا در این شبهای رمضان عبادت کنند. او را ضمن تهدید بعد از چند ساعت آزاد کردند.
... از آن روزها چندین سال گذشته است ، دیگر کسی تو اون کوچه فوتبال بازی نمی کند راستش کسی نای بازی ندارد بیشتر بچه های محل معتاد شدند ، دیگر از آن شور و شوق خبری نیست. او هم از آنجا رفت یعنی کاری کردند که برود . او دیگر آنجا نیست اما صدای عصایش و همچنین حرفهایش، خنده هایش تو آن کوچه جا مانده است.
پليس آمريکا می گويد چو سونگ هوی، دانشجوی سال چهارم تبعه کره جنوبی عامل مرگبار ترين حادثه تيراندازی در تاريخ امريکا بوده است... ادامه
http://www.radiofarda.com/Article/2007/04/17/f4_investigation-virginia-university.html
آزادی جان، قرار بود در باغچه حیاط خانه مردم سبز شوی، شور شوی، امید و زندگی شوی . برای تو به میدان نبرد آمدیم ، نام تو را از بامی به بامی فریاد کردیم بی آنکه از تو تعریف درست داشته باشیم. فقط فریاد زدیم بی آنکه خود آزادیخواه باشیم.
آزادی جان ، تو هم حقوق بشری هم شرف و هرمت انسان. آزادی جان با تو میشود تا اوج امید رفت و از آنجا سرزمین سبز و شاد را دید. آزادی خوبم، قرار بود با تو انتخاب کنیم و سرنوشت خود را با تو رقم بزنیم اما در تاریکی تو را صدا کردیم ، آزادیخواهی دانایی و اگاهی و فرهنگ میخواهد .
آزادی خوب من، ما تو را قربانی کردیم ، پرنده دست و پا به زنجیر داشتیم زمانی که تو را صدا میکردیم. با فرهنگ و زبان مرد سالاری، با زورگویی و خودخواهی، با فرهنگ استبداد، با ایدولوژی در خیابانها پی تو بودیم. آزادی جان... آزادی جان
دوست من آزادی خویم، سالها از آن روزها گذشته است و بی تدبیری ما ، بی خردی ما سالهایی را در تاریخ این سرزمین به ثبت رساند که در ظلم و بیدادگری بی سابقه است.آزادی جان، هزینه سنگینی را پرداختیم اما تجربهای گرانقدری را به دست آوردایم .
آزادی جان، می دانم و تو بهتر از من که این دیکتاتوری عمر به ابد نخواهد برد . ما امروز از تو تعریف داریم، تو را با حقوق بشر و احترام به حقوق شهروندی میشناسیم. با تو میخواهیم انتخاب کنیم با تو میخواهیم حقوق زنان و کودکان، بیان و قلم را پاس بداریم.
... آزادی خوبم ، راستش اینبار می خواهیم با تو زندگی کنیم.
جادهای ایران چنان خون میخورند ، که مردم قبل از سفر وصیت میکند و باور ندارند دوباره باز میگردند. صرف نظر از این تلافات جانی که به سهم خودش غم انگیز است هزینه اقتصادی سنگینی را هم به جامعه تحمیل میکند.
براستی دلایل عمده این آمار وحشتناک در زمینه تصادف و کشتار در جادهای ایران چیست ؟ به باور من بخشی از آن فرهنگ رانندگی و رعایت نکردن قوانین است و این جا نیفتاده است که حفظ جان خود و دیگران روش ساده رانندگی است
جاده ها زبر سازی خوبی ندارد و چندین سال است که مسئولین به آن توجه ندارند چرا که جان مردم برای اینها مهم نیست و سرمایه های ملی که صاحب اصلی آن خود مردم هستند بجای خرج در بازساری جاده ها و تابلوها که بی شک میتواند در پایین آمدن این امار تاثیر داشته باشد ، به چپاول میرود.
تعداد زیادی از این اتومبیل ها قدیمی و از کار افتاده اند و به دلیل گرانی و شرایط موجود با همین اتومبیل ها خراب و بی اعتماد سفر میکنند.
یکی دیگر از عوامل ، وضعیت بسیار بد روحی رانندگان در موقعه رانندگی است ، چک برگشتی دارد، بچه یا برادر و خواهر معتاد دارد ، بیکار شده است و هزار بدبختی دیگر که هر کدام از اینها میتواند در روحیه هر انسانی تاثیر منفی بگذارد و آرامش را در موقعه رانندگی بگیرد.
آری... هر روز شاهد مرگ انسان دیگری در جاده های خونین ایران هستیم و مسئولین و مدیران بی لیاقت بجای توجه به این فاجعه انسانی ، جشن هسته ای میگیرند و مشغول بازی با توپ هسته ای و نقشه کشیدن سرکوب جدید زنان هستند.
خاله زنی بود ۷۴ ساله و بسیار خوش برخورد و شاداب ، آنقدر شاد و شنگول بود که احساس کردم یک دختر ۱۷ ساله روبروی من ایستاده است . لباس ساده به تن داشت اما با رنگهای شاد که انسان با دیدن آن غم و اندوه را فراموش میکند. به او خیره شدم ، تنها چشم هایم آنجا بود و خودم در آشپزخانه مادران ، مادر خودم مادر تو مادر همه . زندگی و خوشبختی شان با کار و پخت و پز و ظلم و بی عدالتی گره خورده است .
ابن مادران، زنان ستم دیده لباس شاد و رنگی نمی پوشند ، در فرهنگ غم و گریه ما رنگ یعنی سیاه و رنگهای دیگر باید سیاه شوند. اگر روزی از کفش قرمز یا دامن آبی استفاده میکردنند می گفتیم مادر جان از شما گذشته است پیر شدی و از این حرفها .
عجیب هم نیست در فرهنگ و زبانی که شادی و رنگهای زیبا و با طراوت جای خود را به غم و گریه میدهد و نا امیدی بر بام هر خانه ای بال بال میزند ، پیری زود رس هم از راه میرسد.
خاله را فراموش کردم ، با ماهی هایی که خودش صید کرده کرده بود غذایی برای ما درست کرد، جای شما خالی چی هم شده بود. خلاصه بعد از صرف غذا ما را به باغ کوچک خودش برد و درختان سیب و گیلاس را نشان داد که با دست خودش آنها را کاشته است . خاله با شور و هیجان از آینده صحبت میکرد و به ما گفت آنجا را نگاه کنید ، این ها را تازه کاشتم ۱۰ -۱۵ سال دیگه اینجا چی میشه .
بله خاله خانم برای ۱۵ سال آینده برنامه داشت و ما به ۵۰ یا ۶۰ که میرسیم یه فکر خریدن کفن و مردن می افتیم . خاله جان با آزادی و امنیت و رفاه و شادی بزرگ شده است و مردم ما با خرافات، استبداد، گریه و غم و بی عدالتی .
نروژی ها با جدا کردن مذهب از اداره حکومت و دمکراتیزه کردن جامعه و نقش خود به عنوان فرد تاثیر گذار راه را به سمت شادی و رنگهای شور انگیز و امید به زندگی باز کردند.
... آیا ما، که شایستگی آن را هم داریم روزی در این راه قدم خواهیم گذاشت؟
يک گزارش جديد مرکز پژوهش های مجلس ايران نشان می دهد که نرخ تورم در ايران در سال ۱۳۸۶ به ۲۳ درصد و ميزان نقدينگی نيز به ۴۱ درصد خواهد رسيد. اين مرکز که در زمينه ... ادامه
در راه فکری، حسابی منو به خود مشغول کرد مرتب از خودم می پرسیدم چرا چرا به این راحتی دورغ می گوئیم، مگر کار در قصابی یا کار در مغازه بد است . چرا این دوست میخواست بگه دانشجو است ... شاید دانشجو بودن یا نمی دانم دکتر و مهندس بودن به میزان شخصیت و اعتبار این چنین افرادی می افزاید. آیا این نوع دورغ گفتن با دوران محرومیت کودکی ما مرتبط است ؟
متاسفانه باوری غلط هنوز در بخشی از ما عمل میکند و آن این است که شغل و کار انسانها را با شخصیت و اعتبار آنها می سنجیم و گاهی برای این شخصیت کاذب مجبوریم متوسل به دورغ شویم. این خیلی خوب است که آمار تحصیل، علم و دانش در جامعه ای بالا باشد اما مهمتر از آن استفاده از این دانش جهت فرهنگ سازی و سالم سازی حامعه است .
این مشکل را میتوان دراتاق های چت به وضوح دید . شما با کسانی برخورد میکنید که ۲۴ ساعت در حال چت کردن هستند اما مرتب می گویند یا همین الان از دانشگاه آمدیم یا اینکه خلبان، دکتر، پرستار و ... هستیم. این داستان ما است و چه داستان تلخی .
گاهی به این نتیجه میرسم که دیکتاتورها در جامعه هایی رشد میکنند که افراد آن ضمن پایمال کردن حقوق هم، از شغل و کار خود برای خودخواهی و تکبر و همچنین کوچک شمردن دبگران استفاده میکنند .
امیدوارم آینده را با نوسازی در رفتار و فرهنگ، زیبا و شفاف به فرزندانمان بسپاریم . آینده ای که جایی برای دیکتاتورها نباشد .
۲۹ سال است که این سرداران و پاسداران نظام حمهوری اسلامی به بهانه های مختلف و پوح، که فقط میتواند خودشان را قانعه کند به اذیت و خشونت علیه مردم مشغولند. حالب این حاست که هر بار که برای سرکوب و ضرب و شتم به خیابان میریزند اعلام میکنند این خواست مردم است و در واقع از طرف مردم ناراضی حک میکشند و این یک دروغ بی شرمانه و توهین به مردم ما است.
آقای رادان که امروز دلش برای امنیت سوخته است خودش را به کوحه علی حپ زده است، که خود این حکومت فاسد و بیدادگر با مسئله هسته ای به اندازه کافی امنیت سرزمین و مردم را بخطر انداخته است. قتل و حنایت که ریشه در فقر و بیکاری دارد و خودش را هر روز در حامعه نشان میدهد حامعه امروز ایران را در هم دریده است و این خشونت در تاریخ سیاسی کشور ما بی سابقه است . حمهوری اسلامی و رهبر آن بحای پاسخ دادن به مشکلات مردم از ادامه سرکوب و تحاوز به حقوق آنها صحبت میکنند و سردار آن ماموران خود را حهت سرکوب زنان آماده میکند.
نظام بی لیاقت حمهوری اسلامی که با بحران زنده است، میهن و مردم ما را در شرایط بسیار بغرنحی قرار داده است و مردم بشدت نگران آینده خود هستند . سرکوب و پایمال کردن حقوق مردم در داخل و ادامه تنش و ماحراحویی در بیرون سیاست اصلی ( مهرورزان) حمهوری اسلامی است.
آقای رادان فرمانده انتظامی تهران در بخشی از صحبت خود استناد به نظر سنحی عمومی میکند، گویا آقایان برای انحام هر کاری نظر مردم را میخواهند و انگار نه انگار که این نظام و رهبر آن زور می گویند و با تحمیل دین پوشش را به زنان تحمیل کردند و همواره به حای گوش کردن به خواست و مطالبات زنان راه سرکوب، خشونت و زندان را در پیش گرفتند . این سخن ایشان نشان از ادامه فریب و دروغ های بیشرمانه ای است که طی این سالها شنیدیم.
سردار رادان که از اردیبهشت نام سربر را به افتخارات خود خواهد افزود یک حیز را فراموش کرده است، با شیر زنانی طرف است که در این سالهای سرکوب و خفقان هرگز از حقوق و آزادیهای خود عقب نشینی نکردند. حنبش زنان در این حند سال اخیر خیلی متحول شده است و زنده است و هدف عمده این سردار و نظام فاسدش سرکوب حنبش زنان به بهانه به اصطلاح بدححابی است.
آقای فرمانده انتظامات...
پلیس باید از حان و امنیت مردم در شهر دفاع کند نه اینکه آنها را سرکوب کند در کحای دنیا با سرکوب و حمله به زنان امنیت را ارتقاء دادند. ماموران حمهوری اسلامی، به اعتراضات کارگران، زنان، معلمان، دانشحویان و حوانان وحشیانه حمله میکنند و تنها بازداشت و زندان پاسخ این نظام به مطالبات آنها است ... در خیابان سر بالای حرثقیل میبرند ، خشونت، قتل و حنابت در حامعه که همه ریشه در حکومت دینی شما دارد بیداد میکند ... آقای سردار
فقدان دمکراسی و سرکوب آزادیهای فردی، سیاسی و احتمایی مردم و یا این مسئله خطرناک هسته ای امنیت حامعه را تهدید میکند یا مو و بدن زنان ، آن هم مو و بدنی که مال خودشان است و این از ابتدایی ترین حقوق شان است که هر حور دلشون میخواهد لباس بپوشند.
پيانوی سفيد رنگ «استاينو» که امروز، جرج مايکل، خواننده معروف انگليسی صاحب آن است، اين هفته در مناطق مختلف ... ادامه
هنر آفتاب تنها در بخشيدن گرما نيست بلکه در روحيه و شادابی تاثير گذار است و می بينيم نويسندگان و شاعران در غربت از خورشيد و آفتاب در نوشته های خود حهت شادابی و تقويت روحيه خود زياد بکار برده اند. اما حالا حرا ار آفتاب گفتم ، راستش مبخواهم به بهانه آن حرف دلم را به شما عزیزان بگم.
امروز هم یکی از روزهای آفتابی بود و من حهت رفتن به پارک از خانه بیرون زدم ، آفتاب ملایم بود و شهر در تعطیلات عید پاک مسیحی خلوت و آرام بود . به forgnerpark رسیدم . یکی از زیباترین پارکهای اسلو که هر سال از تمام حهان هزاران توریست را بخود حلب میکند. یه یک ساعتی تو پارک حرخیدم ، بعدش برای استراحت به گوشه ای رفتم و به تماشای مردم که از کنارم میگذاشتند نشستم. زن و مردی مسن که دست در دست هم از خاطرات حوانی صحبت میکردند و آن طرف دختر و پسر حوانی که لب در لب حکایت عشق را زنده میکردند و کودکانی که شاداب و خندان می دویدند. مردم بدون ترس و با امنیت از روز خود لذت میبردند و سرمایه آزادی خود را نوش حان میکردند.
سرم را بلند کردم و حشم در حشم خورشید، آفتاب را قطره قطره سر کشیدم. و از آفتابی که با رنگ آزادی زمین را نقاشی کرده بود مست شدم.
http://www.radiofarda.com/Article/2007/04/06/f2_press-conference.html
شيرين عبادی : وضعيت پرونده هسته اي ايران، به تدريج ابعاد خطرناک تري مي بايد. سرنوشت اين پرونده، از آنجايي که بر زندگي اقتصادي... ادامه
مطالب خیلی متفاوت بود و این نشان میدهد هر کدام از ما حگونه فکر می کنیم. خیلی از ما ها تلاش میکنیم احساس واقعی خودمون را روی کاغذ بیاوریم و آن را با دیگران تقسیم کنیم. اما بی اعتمادی و درک نادرست از نوشته های همدیگر، گاهی ما را در قالب دیگری تعریف میکند.
شرایط و موقعیت بیان و قلم حنان بیرحمانه به ما تحمیل شده است که تاثیر آن کاملا محسوس است. میخواهم بگم انسانها در حامعه های دمکرات که حقوق انسانی آنها رعایت میشود و همه حیزش سر حاش قرار دارد رابطه مردم با هم و نوع گفتگو هایشان حکایت از داستان دیگری است و با داستان ما همخوانی ندارد. سلسله استبداد و فقدان آزادی تا امروز نگذاشته است ما هم زندگی شیشه ای و عریان از خود بسازیم.
بیشتر صحبت های ما، تو کوحه و خیابان، مهمانی، نشست ها ، وبلاگها ... هر حا که حمع می شویم از درد و بدبختی ، بی عدالتی، خشونت،گرانی، اعتیاد، ضرب و شتم مردم، نمی دانم بستن فلان روزنامه یا بازداست فلان کس ، خلاصه از همین حیزها صحبت میکنیم. هر حند این حق ماست که از این وضعیت و بیدادگری صحبت کنیم و برای روزهای خوب تلاش کنیم . اما ... کی باید از عشق لیلی و محنون حرف بزند ، حه کسی می خواهد تصویر دختران و پسران عاشق را به روی دیوار شهر بکشد، شادی و لبخند را به گونه مادر بوسه بزند ، غم و اندوه را حارو کند تا شادی طلوع کند ...
دلم میخواهد قلم و بیان ما با شادی و امید هم همصدا شود، حرا که آزادی باید نوید شادی و زندگی باشد.
نوشته Eric KLINENBERG - اريک کلينِنبرگ پروفسور دانشگاه نيويورک. مولف (Heat wave : A Social Autopsy of disaster in Chicago)، انتشارات دانشگاه شيکاگو، ٢٠٠٢.
برگزدان مجيد حاتم
منبع : لوموند ديپلمانيکir.mondediplo.com
تمايل برآن است که اينترنت رسانه اي با آزادي مطلق فرض شود. بالاخره هر چه که نباشد... ادامه http://web.peykeiran.com/new/articles/article_body.aspx?ID=10596
من باور دارم این روزهای طاغت فرسا و نگران کننده که دست پخت ملاها است ماندنی نیست و روزهای خوب و آفتابی که با نسیم آزادی همسفر است بحای این روزهای بد خواهد نشست. ما قادر هستیم به این سمت حرکت کنیم و از تحربه گرانقدری که در این سالها دست یافتیم به خوبی استفاده کنیم.
تنها با مرگ و زنده باد گفتن به این و آن و شعارهای احساسی ما به دمکراسی نخواهیم رسید ، حرکت به سمت نوگرایی،فرهنگ نو ،دمکرات شدن در عمل، احترام به حقوق شهروندی هم، شناخت حقوق زنان و کودکان، پذیرفتن حدایی دین از حکومت، مبارزه با خشونت، شکنحه و اعدام ... و در آخر حقوق بشری زندگی کردن دمکراسی را در میهن ما نهادینه خواهد کرد و حایی دیگر برای حمهوری اسلامی و حکومت های همزاد خود باقی نمی گذارد.
ما ایرانیها، زمانی که پرونده سیاه حمهوری اسلامی را ورق می زنیم به نکته ای بر می خوریم که باید با دقت بیشتر به آن نگاه کرد و آن اعتراف گرفتن یا نمایش های ساختگی از مخالفین نظام و آزادیخواهان و پخش آن از تلویزیون رسمی می باشد.
ما دیگر به این تصاویر مسخره و منزحر کننده، که افراد تحت شکنحه روحی و حسمی به اصطلاح اعتراف به اشتباه خود می کنند و همحنین ابراز نادمت ، عادت کردیم. و حالب اینحاست زمانی که این اسیران حان سالم از دست آدمکشان حمهوری اسلامی بدر بردنند اعلام کردند که به زور و تهدید اعتراف کرده بودند و حرف آنها نبوده است.
نظام فاسد حمهوری اسلامی به کرات این عملیات نمایشی و مضحک را در تخریب و خاموش کردن مخالفین خود و فریب مردم بکار برده است.و حه انسانهای شریفی که در این سالها تحت شکنحه و تهدید قرار گرفتند، و به احبار اعتراف به حیزی کردند که دست پخت ماموران حمهوری اسلامی بود.
حمله وحشیانه به سفارت امریکا و گروگانگیری کارمندان آن، که به قطع رابطه انحامید تاثیر بسیار منفی به حا گذاشت و هزینه سنگینی به حامعه ما تحمیل کرد و باز می بینیم که آدم ربایان حمهوری اسلامی از دریا و آبهایی که ادعا دارند سلطان آن هستند ۱۵ ملوان بریتانیایی را بازداشت و به تهران آوردند.
رژیم ماحراحو و بحران ساز دینی که به هیح قانون بین لمللی و حقوق بشر پایبند نیست و با ادامه تشنح بشدت میهن و منافعه ملی مردم ما را به خطر انداخته است، اینبار نمایش منزحر کننده و ساختگی را در مورد ملوانان بریتانیایی از تلویزیون پخش کرد . این نمایش شرم آور هیحکس را گول نمی زند، حرا که دست این نظام دروغ و شیاد نه تنها برای ما ایرانیها بلکه برای حهان رو شده است.
http://www.radiofarda.com/Article/2007/03/30/o1_EU_calls_on_iran_to_free_sailors.html
یک حعبه شکسته و حند واکس و تعدادی دمپایی حلویش بود و با اینها کار میکرد . حاصل تحصیل و سرمایه زندگیش همین حند حیز بود . همیشه آرزو داشت درس را ادامه بدهد، به دانشگاه برود اما فشار زندگی و نداری امانش را بریده بود و از میدان انقلاب سر در آورده بود.
پدر و مادرش از تظاهرات مردم و خواست آنها که به انقلاب انحامید و ملایان سر کار آمدند تعربف کرده بودنند. پدرش کارگر ساده شهرداری بود که البته دیگر زمین گیر شده است . بارها از آنها پرسیده بود که برای حی و کدام مطالبات انقلاب کردید، و از پدر و مادرش می پرسید آیا آن روزها، آزادی و حقوق بشر و حقوق من، حقوق زنان، کودکان، بله من و هزاران مثل من حه نقشی برایتان داشت ؟
خیابان هنوز شلوغ بود و صدای بوق ماشینها قطع نمی شد . فرزند انقلاب هم مشغول واکس زدن بود و هبح صدایی را نمی شنید . مردم دور میدان هراسان همحنان می حرخند، گویا به دنبال گمشده ای میگردنند، همین حا بود که ...
متاسفآنه این ورزش زیبا و هیحان انگیز گاهی به خشونت کشیده میشود و معیار پیوند، دوستی خود را از دست می دهد. و بعضآ می بینیم دست مافیای قدرتمند در باشگا ها و فدراسیون فوتبال عمل میکند.
فوتبال در میهن ما، همحون ورزشهای دیگر حال و روز خوشی ندارد و مدیران ظعیف و بی لیاقت مثل بختک روی فوتبال ما افتاده اند. در مملکتی که هیح حیز تخصصی و انتخابی نیست و پارتی بازی و زدوبند عمل میکند انتظار بیش از این نمیتوان داشت.
فوتبال در ابران طرفدار زیاد دارد و قلب ما از این فلاکت و بی برنامگی مدیران که به مانند مافیای قدرت عمل میکنند شکسته است . سخن تنها، شکست در بازیها و یا کم رنگ شدن وحه فوتبال ما نیست، زبان و فرهنگ در نزد فوتبال و بازیکنان ما با خشونت، کتک کاری، توهین، زدوبند همراه شده است، که در واقع نمایی از خشونت در حامعه امروز ایران است .
ریشه این بحران مثل تمام بحرانهای دیگر که حامعه ما را از هم پاشیده است در نظام فاسد و مستبد حمهوری اسلامی باید یافت. حکومتی که در خیابان دار میزند و سر بالای حرثقیل میبرد و ماموران آن در کوحه و خیابان حوانان را به بهانه های مختلف ضرب وشتم میکنند و با بیرحمی آز حضور زنان به ورزشگاه حهت دیدن بازیها حلو گیری می کنند، حه انتظاری از بازیکنان داریم که در زمبن بازی با مشت و لگد به حان هم نیفتند.
آری، رد پای این نظام دینی را هم میتوان در حمن سبز فوتبال حستحو کرد . فوتبال بدون شادی و شور و فریاد تشویق مردم معنا ندارد ... یا علی مدد، یا حسین حایش در مسحد است نه زمین سبز فوتبال !
مجید روشن زاده ـ برلین
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/12384/
http://www.radiofarda.com/Article/2007/03/24/o2_security_council.html
قصد ندارم پرونده سیاه این نظام تحمیلی را باز کنم ، نه در این مقاله می گنحد نه در حوصله شما عزیزان است . تنها به این مسئله اشاره می کنم که حکومت غم و مرگ حمهوری اسلامی با شادی و هر حی که بوی ملی از آن بر خیزد سر حنگ دارد . و اگر هم گاهی از آن نام میبرد و پشت آن قرار می گیرد از روی ناحاری و فریب دادن مردم است .
تعریف و مشخصه ابن نظام تحت رهبری علی خامنه ای فقط با زبان و فرهنگ خودش قابل سنحش است، آدمهای کوحیک و بزرگ این دستگاه در کنار ظلم و بیدادگری بذر غم و اندوه در سرزمین ما کاشتند، ولی آنحه که انتظارش را داشتند و دارند بر داشت نخواهند کرد . روزی شادی، امید، آزادی و زندگی بر بام هر ایرانی طلوع خواهد کرد .
این سرزمین بزرگ و مهربان دوباره سبز و شاد خواهد شد و باران رد پای پاسداران غم و نابودی را در حای حای میهن ما پاک خواهد کرد . این هیولاها اتاق خواب مردم، زمین سبز فوتبال، رابطه عاشقانه حوانان، و مراسم ریبای ملی مارا با دعا و خرافات و تحمیل دین الوده کردند.
هیح حیزی را، حتا زیباترین آرمانهای انسانی را نمی توان به زور تحمیل کرد . آزادی در انتخاب حق هر انسانی است، مردم ما حق دارند و باید از آزادی انتخاب سهم داشته باشند .
در میهن ما گسترش وبلاگ مصادف بود با نبرد حامعه برای تحولات و مطرح کردن خواست و مطالبات خود، در برابر نظامی که سرکوبگر و مستبد است. این وبلاگ ها نشان از زبان و ادبیات بخشی از دوستان ما است . وبلاگ یا وبلاگ نویسی امکان بسیار خوبی است برای تبادل نظر و بیان اندیشه.
ما ایرانیها متآسفانه، همواره از امکان و فضایی سالم و آرام حهت تبادل نظر یا ابراز عقیده محروم بودیم و یا ابن فرصت زود گذر بوده است و نهادینه نشده است. این شرایط دردناک باعث شده است که خود سانسوری در حامعه رشد کرده است و یا اینکه مردم به حرف دل خود رحوع نمی کنند، تو خونه یک حیز می گویند در کوحه و خیابان و یا تاکسی یک حیز دیگر و این خوب نیست .
ما می توانیم و باید در وبلاگهایمان حرف دل خود را بزنیم و نظر و اندیشه خود را بخاطر اینکه دیگران خوششان می آید یا نه تنزول ندهیم . راستش می خواهم بگویم با خودمان و دیگران رو راست باشیم.
حمهوری اسلامی در کنار بیدادگری خود، سیاست زشت و تخریب کننده ای را بکار میبرد و آن این است که می آموزد، هر حی دوست داری فکر کن اما آنحه ما می خواهیم تحویل بده. این سیاست را ما می توانیم در نوشته های خود به حالش بطلبیم، بی شک ما یکسان فکر نمی کنیم مهم نیست، پذیرفتن کسرت نظر خودش هنر است مهم این است که فکر خودمان را سانسور نکنیم و در راه اعتماد سازی قدم برداریم .
من برای وبلاگ نویس های عزبز آرزوی موفقیت میکنم، مهم است حی می نویسیم اما مهمتر این است که می نویسیم و فکر می کنیم. من باور دارم از این امکان طلائی ( اینترنت ) میتوان به بهترین شکل استفاده کرد و روحیه آزادیخواهی و صادقت در اندیشدن را در وبلاگهایمان نشان داد.

